محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

28

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

او تبر بر گرفت و به ديوار خانه بر شد ، از آن سوى كه بنى مخزوم بودند ، و گفت : يا رب ، تو دانى كه نيّت ما اندر اين ويرانى خانه آبادانى كردن است و همى خواهيم كه اين خانه را استوار [ 164 b ] كنيم و بهتر از اين كنيم . پس تبر بزد و يك گوشه ويران كرد . و مردمان از دور همى نگريستند و كس نيارست فراز شدن . پس وليد مغيره باز گشت و كس او را يارى نكرد . و مردم همه باز گشتند و گفتند : امشب صبر كنيم اگر مغيره را از آسمان بادافراه نيايد ، فردا جمله ويران كنيم . چون شب بگذشت و وليد را هيچ بدى نرسيد ، ديگر روز مردمان بيامدند و هر كسى يك ركن ويران كردند و يك بالاى مرد به زمين فرو شدند ، سنگى پديد آمد سبز . هر چند بزدند آهن و تبر به دو كار نكرد . و آن درگاه خانه بود ، [ كه خداى تعالى گفت : * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ من الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ 2 : 127 ) * . ] چون دانستند كه بيشتر فرو نتوانند بردن ، آن سنگ را از آنجا بر آوردند چنان كه امروز است ، يك مرد بالاتر ، از سنگ يك لخت . پس از آن جايگه خانه برآوردند [ چنان كه پايه پايه بايد شدن تا ايمن شدند كه اگر سيل بسيار بيايد ديوار خانه را زيان نتواند كردن . و هم بدان بالا كردند كه بود و ] چهار ديوارش سنگ بر آوردند ، و هر سنگى يك لخت ، و سنگ به سنگ اندر نشاندند . و بام خانه همچنان بكردند و در بر نهادند ، و هم آن در آهنين كه بود و عبد المطَّلب كرده بود به زر اندر گرفته . و امروز همان در است . و چون كار تمام شد و به حجر الاسود رسيد . اين چهار قوم بدين مخالفت كردند و هر كسى گفتند كه اين حجر الاسود ما را بر بايد نهادن تا نام آن ما را باشد . و هر چهار قوم به مزگت اندر بنشستند و حجر الاسود پيش بنهادند ، و هر گروهى تاريخها و نام و نسب خويش ياد همى كردند و هنرها مىگفتند كه آبا و اجداد ما فلان وقت چنين و چنين كردند . و سخن ميان ايشان دراز شد . و روز به چهار و پنج ساعت برآمد و ايشان اين حديثها بكردند . پس يك ديگر را دروغزن همى كردند بر آن دعويها ، و كار به جايى رسيد كه يك ديگر را دشنام دادند و آن سنگهاى مزگت به يك ديگر انداختند ، و خلافشان دراز شد و وعدهء حرب كردند . پيران قوم بترسيدند كه اين سخن اندر ميان ايشان دراز شود . پس ديگر روز گرد آمدند و وليد مغيره